المقداد السيوري (مترجم: بخشايشى)
489
كنز العرفان في فقه القرآن (فارسى)
10 . مفاتيح الأحكام فى شرح زبدة البيان ( متوفّى 1092 ه . ق ) . 11 . مشرق الشّمسين و اكسير السّعادتين شيخ بهايى ( متوفّى 1031 ه . ق ) . 12 . شرح آيات الأحكام مسالك الأفهام شيخ فاضل جواد كاظمى . 13 . قلائد الدّرر فى تفسير آيات الأحكام ( متوفّى 1051 ه . ق ) . 14 . ادوار فقه استاد محمود شهابى ( قرن چهاردهم ) . 15 . احكام قرآن دكتر محمّد خزائلى ( قرن چهاردهم ) . 16 . ادوار فقه آية اللّه ابراهيم جنّاتى . 17 . آيات الأحكام صديق مكرّم آية اللّه شيخ زين العابدين قربانى لاهيجى . اينها قسمتى از تفاسير آيات عملى و اجرايى قرآن مجيد بود كه ارتجالا به نگارش درآمد ، ولى تعداد اين تفاسير ، يقينا منحصر به اينها و آن رقم 31 عنوانى كه صاحب الذّريعه ، اعلام فرمودهاند نبوده و نيست ، و چون خيلى از آنها نام آيات الأحكام را انتخاب نكردهاند ، ولى محتواى آنها در اين محور مىباشد . فقط مقصود ما اين است كه نشان دهيم كه قرن نهم و دهم ، قوس صعودى اين قبيل تفاسير آياتى مىباشد . اكنون اين سؤال مطرح مىشود كه اين گرايش و توجّه ، معلول چه عواملى بوده است ؟ در پاسخ اين سؤال ، عوامل متعدّدى را مىتوان ذكر كرد ، ولى مهمّتر از همه ، گرايشات اجتماعى مردم و تفكّر حكومتى آنان بوده است ، كه تشكيل حكومت صفويّه در ايران ، بازتاب و عكس العمل آن نوع تفكّر خاصّ اجتماعى بوده است . حكومت مداران صفوى ، كه بيشتر آرمانهاى مذهبى را مدّ نظر قرار داده بودند ، به مناسبتهاى دينى و شعائر مذهبى بيشتر توسّل مىجستند ، و اين خود نشانى از فضاى حاكم بر مناسبات آن روز بوده است . نكتهء ظريفتر در تحليل اين گرايش تفسيرى ، آنكه ، نوع دست اندركاران امور تفسيرى را ، كسانى تشكيل مىدهند كه مسألهء تفسير ، رشتهء كار و تخصصّ شغلى آنان نبوده است ، بلكه گرايش آنان را فقه و فقاهت ، تشكيل مىداد ، نه تفسير علوم قرآنى و معارف مربوط به آن . فى المثل امين الإسلام طبرسى ، يا ابو الفتوح رازى ، يا جار اللّه زمخشرى ، در قرن ششم ، از افرادى هستند كه تفسير و امور مربوط به قرآن ، شغل اختصاصى آنان بوده است . آنان بيش از هر عنوان ديگر ، عنوان مفسّر را دارا هستند ، ولى افرادى مانند مرحوم مقدّس اردبيلى ، يا فاضل مقداد سيورى حلّى ، يا ابن متوّج بحرانى ، گرايش علمى و عنوان اجتماعىشان ، فقه و فقاهت است ، و اگر احيانا به تفسير پرداختهاند ، در پرتو فقه و در راه تثمير و پربار ساختن آراء و افكار فقهى و اجتهاديشان بوده است . و اين امر خود تأييد كنندهء آن نظر قبلى است كه گرايش به قرآن در قرن نهم و دهم ، از روى ضرورت اجتماعى ، و نياز به پاسخگويى و پاسخيابى به سؤالاتى بوده است كه از سوى اجتماع آن روز ، متوجّه فقها و طلايه داران فقاهت گشته است . آنان چارهء كار و رفع مشكل را در مراجعه به قرآن و توسّل به ذيل عنايت و نورانيّت آن مىجستند . به همين جهت اين همه عناوين آيات الأحكام را در اين قرن قرآنى شاهد و ناظريم . البتّه از توضيح اين مسأله به ذهن تبادر نكند كه ، حكومت نامبردهء فوق ، عامل